نشریۀ اینترنتی نهضت مقاومت ملی ایران

سایت رسمی N A M I R

صفحه نخست

 

 

 

۲۹ فروردین‌ماه سالروز قتل عبدالرحمن برومند

یاد دکتر عبدالرحمن برومند

پوینده‌ی راستین راه مصدق

را گرامی داریم

 

دکتر عبدالرحمن برومند، رئیس هیأت اجرائی نهضت مقاومت ملی ایران، در نیم‌روز ۲۹ فروردین ۱۳۷۰ به دستور گردانندگان جمهوری اسلامی در سرسرای محل مسکونی‌اش در پاریس با ضربات کارد کشته شد.

برومند، پوینده‌ی راستین راه مصدق و یار و هم‌کار و پشتیبان صمیمی دکتر شاپور بختیار، همان شخصیت‌ نادر ملی و انسان فرهیخته و آزاده ای بود که در نوفل لوشاتو با صراحتی بی‌نظیر به خمینی و بدعت او نه گفت و بدین‌سبب کینه‌یِ آن «امام» دروغین و انتقام‌جو و اعقاب وی را نسبت به‌خود برانگیخت. او هنگامی که به قتل رسید رئیس هیأت اجرایی نهضت مقاومت ملی ایران بود.

ستاد کشتار و حذف مخالفین در حکومت آخوندی معروف به «کمیته‌ی امور ویژه» مدت‌‌‌‌ها پیش از فروردین ۷۰ برنامه‌ی انتقام از برومند را ریخته‌‌ و حتی تاریخ اجرای این جنایت هولناک را قبل از کشتن دکتر شاپور بختیار قرار داده بود تا با ضربه‌ی شدید و جبران ناپذیری که فقدان بنیان‌گذار و رهبر نهضت مقاومت ملی ایران بر پیکر اپوزیسیون ملی وارد خواهد ساخت، سازمان ما همزمان از بنیانگذار آن و نزدیک ترین یار و پشتیبان وی محروم گردد.

نهضت مقاومت ملی ایران سودمند می داند که به مناسبت سی و دومین سالروز قتل دکتر عبدالرحمن برومند و در بزرگ‌داشت مردی آزادیخواه و ‌ایراندوست که تمامی زندگی پرافتخار سیاسی خود، از دوران نوجوانی تا لحظه‌ی مرگ، را با همه‌ی امکانات مادی و معنوی خویش مصروفِ پاسداری از دستاورد‌ انقلاب مشروطه و خدمت بی شائبه به نهضت ملی نموده بود، برای آشنائی بیشتر جامعه‌ی سیاسی ایرانی خاصه جوانان جویای حقیقت، گفتار امروز را به اشاره به نکاتی چند از مصاحبه‌ی وی با تاریخ شفاهی ایران (دانشگاه هاروارد)* اختصاص دهد.

دکتر برومند زندگی‌نامه‌‌ی خود، از زادگاه، دوران کودکی، تحصیلات در ایران و سوئیس گرفته تا آغاز فعالیت‌های سیاسی، و شرح و تفسیر دیدارها و گفت‌گوهایش با خمینی در پاریس و گزارش دقیق آن‌ها به جبهه‌ی ملی را در مصاحبه با ضیاء صدقی (پروژه‌ی تاریخ شفاهی ایران، دانشگاه هاروارد) ارائه داده است.

متن مصاحبه‌ی مذکور سندی‌است ارزنده و گویا از دلبست‌گی‌های ژرف برومند به دستاوردهای انقلاب مشروطه و نهضت ملی به رهبری مصدق، عشق او به ایران و ملت ایران، و علاقه‌ی او به زبان فارسی و بالاخص نموداری است از دانش اجتماعی و سیاسی و درک درست وی از آزادی، استقلال، ملت و حاکمیت آن، مفهوم ورود مذهب به عرصه‌ی سیاسی و در نتیجه گسترش حوزه‌ی عمل دین به امور مربوط به حاکمیت و اداره‌ی کشور و سرانجام تسلط کامل یکی بر دیگری.

 

مصاحبه ی صوتی ویدئویی ضیاء صدقی با دکتر عبدالرحمن برومند

بخش اول

https://www.youtube.com/watch?v=0r9KEtIfd2c

بخش دوم

https://www.youtube.com/watch?v=H8yhWXm8_no

بخش سوم

https://www.youtube.com/watch?v=mw0L_YTDhUA

بخش چهارم

https://www.youtube.com/watch?v=ss_XM5wuTOU

 

 

در بخش چهارم آقای دکتر برومند

ضیاء صدقی: آه، وقتی که آقایِ دکتر سنجابی بعد از اون اعلامیۀ، امضایِ اعلامیۀ "سه ماده ای" برگشتند به ایران، عرض کنم خدمتِ شما، مصاحبۀ مطبوعاتی داشتند

دکتر عبدالرحمن برومند: بله

صدقی: آقایِ دکتر شاپور بختیار هم در اون مصاحبۀ مطبوعاتی شرکت داشتند که بعد

دکتر برومند: مأمورین ریختند و آقایِ سنجابی رو با آقایِ فروهر بردند، بنده هم آنجا بودم.

صدقی: بله، و وقتی که، بَعد آقایِ دکتر سنجابی رو بُردند پیشِ شاه

دکتر برومند: نه نبَرُدَند

صدقی: و آنجا مذاکراتی صورت گرفت

دکتر برومند: نبردند پیشِ شاه

صدقی: بعد از اینکه اول بردند زندان

دکتر برومند: بردند زندان، زندانِ شون هم برخلافِ دفعاتِ قبل، در یک قصرِ بسیار مجلّلی بود درنزدیکی سعدآباد، که یک روز هم بنده رفتم آنجا به دیدنِشون، دیدنِ آقایِ سنجابی و آقایِ فروهر.

صدقی: بله

دکتر برومند: و آنجا آقایِ مُقدّم هم اومد، و به این بهانه هم اومد که

صدقی: ارتشبد مقدم، ناصر مقدم؟

دکتر برومند: بله، رئیسِ ساواک بود

صدقی: بله

دکتر برومند: [مُقدّم] گفت "من غالباً خدمتِ آقایون اینجا میرسم، ولی امروز چون شما می اومدید و مدتی هم بود شما رو ندیده بوم، خواستم شما را هم زیارت کنم"، و اومد اونجا نشست. یک قدری هم که نشست بعد گفت که "اگه شما صحبتی دارید بکنید با آقایون که من نباید باشم، از اتاق برَم بیرون".

خندیدم گفتم: نه تیسمار، لابد اطرافِ اینجا از اون وسایلی که دارید هست، و ما هیچ وقت در جبهۀ ملی چیزِ محرمانه ای نداشتیم، که ایندفعه داشته باشیم، حالا هم همان حرفها است.

و بعد راجب به "سه ماده ای" صحبت شد همانجا، که من گفتم: تیمسار شما، آقایِ سنجابی یک کارِ فوق العاده خوبی کرده، برخلافِ اینکه خیال میکنند بد کرده. خُب من مجبور بودم که در مقابلِ غیر، و به خصوص دشمن، دفاع کنم. گفتم: ایشون[سنجابی] گفته "سلطنت چون این کارها را کرده مشروعیت اش را از دست داده، معنایش اینِه که اگر دست از این تجاوزاتِ قانونی وَرداره مشروع میشه دوباره".

تا این حرف رو من زدم آقای سنجابی خیلی خوشحال گفت: "می بینید تیمسار!، اینِه قضیه. شما این چیزها را، اینها را به عَرضِ اَعلیحَضرَت برسانید"

صدقی: بله، و بعد مثلِ اینکه، حالا من بعد

دکتر برومند: بعد از اینکه از زندان آزاد شد، بعد از اون ایشون رو بردند حضورِ اعلیحضرت، که "پیشنهادِ نخست وزیری" به ایشون شد. و این هم، این پیغامِ آخری که از سنجابی من برایِ خمینی بردم همین بود که، "[سنجابی] گفت: بنده، من را بردند آنجا، و من به اعلیحضرت عرض کردم که {شما باید موقتاً از مملکت بروید بیرون. و وزارتِ جنگ را حاضرم که خودِ شما تعیین کنید، ولی وزارتِ خارجه رو باید خودِ من تعیین کنم}، که ایشون موافقت نکرد، و من هم قبول نکردم"

صدقی: این پیغام رو آقایِ دکتر سنجابی به شما داد که ببَری برایِ خمینی؟، شما بردید حالا؟

دکتر برومند: بله، بله

صدقی: پاسخِ آقایِ خمینی چه بود؟

دکتر برومند: اجازه بدید. اولاً من تصحیح کردم آقایِ سنجابی رو، گفتم: اگه من بگم که شما گفتید که "موقتاً ایشان برود"، که ایشون[خمینی] دیوانه میشه.

[سنجابی] گفت: "خُب راست میگی. پس بگو که من [به شاه] گفتم {بروید}"

بعد گفتم که: شما چطور وزارتِ جنگ رو قبول کردید که اون تعیین [کنه]؟

حالا بعد از "سه ماده ای" ها !، اصلاً من تعجب میکردم چرا ایشون واردِ مذاکره شده برایِ اینکه نخست وزیر بشه

گفتم: وزارتِ جنگ مهمتر از همه چیزِه، چرا این را قبول کردید که اون خودش بگذارِه؟

[سنجابی] گفت: "اون طوری نیست، مَصلَحت نیست، بالاخره نظامی ها که زیرِ بارِ ما نمی روند"

من اومدم این مطالب رو گفتم به خمینی. سَرِش همینطور زیر بود، اتفاقاً بنی صدر هم اونجا بود، که به من گفت "سیّد ابوالحسن برِه یا میتونه بمونه؟"

گفتم : ایشون میتونه بمونه، چرا برِه؟!. بنی صدر [آنجا] نشسته بود که من این پیغام ها رو دادم.

خوب گوش داد و بعد گفت "این دو-سه تا کلمه حرف یه ساعت طول کشید؟!"

چون اعلامیۀ جبهۀ ملی بود که "رئیسِ ساواک ایشون رو بُرد به پیشِ شاه و یک ساعت طول کشید"

اول پرسید که "ایشون رو بُـــــرد پیشِ شاه؟"، اینجوری نگاه کرد، که "جبهۀ ملی اعلامیه میده که بُرد پیشِ شاه"

گفتم: خُب بله، رفته دنبالِش و بُرده

گفت: "این دو-سه کلمه حرفی که شما زدید یک ساعت طول کشید؟!"

گفتم: والله من که نبودم آنجا. من یک پیغامی را از طرفِ آقایِ سنجابی برایِ شما میارم، من چه میدونم چقدر تویِ راه بودند، چقدر آنجا معطل شده، چه حرف هایِ دیگه ای زده شده، این پیغامِ ایشان را من به شما میدم.

که بعد از این پیغام، اون هم بود که "پس ما چه کنیم؟، شما می گید {این برِه}، این هم نمیره"

[خمینی] بلند شد گفت: "این فضولی به شما مربوط نیست. من خودم به موقع تصمیم می گیرم".

این آخرین ملاقاتِ من با ایشان بود در اینجا[پاریس]. و بعد هم البته یک سری در رابطه با اینکه "نیاید به ایران" با بنی صدر دائم در ارتباط بودم، که "ایشون اگه بیاید ممکنه بُکشَنِش، فلانِه، نیاید، مملکت فلانه".

بختیار البته اون وقت نخست وزیر بود، که آقایِ بنی صدر یک روزی به من گفت که "به آقایِ بختیار بگید که ایشون میگند {اگه شما استعفاء بدهید؛ درخشان ترین جا را در انقلاب ایران خواهید داشت}". من رفتم به نخست وزیری و این پیام رو به ایشون رساندم.

ایشون گفت[ند]: "همین جا، شما در اتاقِ من آقای بنی صدر رو بگیرید و بگید به آقا بگند که {آقا گُه خوردند}، من استعفاء نمیدهم".

من هم عینِ همین عبارت رو ابلاغ کردم به آقایِ بنی صدر. بعدها بنی صدر به من گفت که، پیغام داد برایم که:

"من نگذاشتم ملاقاتِ بینِ بختیار و خمینی رُخ بدِه. علتش هم این بود که ممکن بود که خمینی خَرِ بختیار بشِه"

[من] گفتم که: آقا اون که چیز بود، ایده آل بود برایِ ما

[بنی صدر] گفت: "نه، پس تکلیفِ من چه بود؟"

صدقی: بله، آقایِ دکتر برومند، در این جریانِ نخست وزیریِ آقایِ دکتر بختیار و اعلامِ اخراجِ آقای دکتر بختیار از جبهۀ ملی بوسیلۀ گروهِ آقایِ دکتر سنجابی و فروهر، شما در کجایِ این قضیه قرار داشتید؟، و چه نظری داشتید؟

دکتر برومند: بنده اون وقت که ایشون رو اخراج کردند از چیز، جبهۀ ملی، من در فرانسه بودم، توجه فرمودید؟

صدقی: بله

دکتر برومند: و دو روز یا سه روز بعدش رفتم به ایران، که به همین مناسبت خودِ من هم دیگه هرگز در اون شورا شرکت نکردم.

 

* * * * * * * * * *

*متن مصاحبه‌ی دکتر برومند با ضیاء صدقی (تاریخ شفاهی ایران، دانشگاه هاروارد) بصورت فایلpdf   (اینجا کلید کنید)